الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
201
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
چيست ، پس به من گفت : جلو بيا . من هم جلو رفتم ، ديدم كه مردى بر تختى از خيزران نشسته و بر بالشى تكيه داده است ، عمامهء سياهى بر سر پيچيده و انبوهى از موهاى زياد از زير عمامهاش بر شانههايش ريخته است ؛ عصايى در دست دارد و پير مردان جليلى در اطراف او هستند ؛ اما هيچ كدام در پيشگاه او حرفى نمىزنند و خدمتگزاران آنها در پايين مجلس نشسته و آمادهء خدمتگزارىاند . در اين ميان مردى بر جاى بلندى ايستاده و فرياد مىزند : اى زائران خانهء خدا ، بفرماييد براى غذا و دو نفر بر سر راه كسانى كه غذا خورده بودند ؛ فرياد مىزدند : اى زائرانى كه غذا خوردهايد ، براى شام هم تشريف بياوريد . ( 1 ) من از مردى كه در كنارم بود ، پرسيدم : او كيست ؟ من مىخواهم شما را كمك كنم . او گفت : اين مرد ابو نضلة هاشم بن عبد مناف است پس من از آن خارج شدم ، در حالى كه مىگفتم : به خدا قسم كه مجد و بزرگوارى اين است ، نه مجد و بزرگوارى آل جفنه ! ( در شام ) . هنگامى كه هاشم مىخواست به سفر شام برود ، همسرش و فرزندش ، شيبه بن هاشم را به همراه خويش برد تا آنها را نزد بنى عدىّ بن النجار كه از خويشاوندانشان در يثرب بودند ؛ قرار دهد . ( 2 ) پس از آن كه خبر وفات هاشم به مكه رسيد ، برادرش مطلّب بن عبد مناف سرپرستى كارها را در مكه بر عهده گرفت و بعد از آن كه شيبة بن هاشم بزرگ شد و خبر آن به مطلّب بن هاشم رسيد ، به سوى يثرب رفت و نزديكىهاى غروب به آن شهر رسيد . پس از ورود نزد بنى عدى بن النجار رفت و برادرزادهاش را با اوصافى كه شنيده بود ، شناخت . آنگاه گفت : آيا اين فرزندم هاشم است ؟ افراد قوم گفتند : بله و به اين ترتيب مطلّب او را با خود به سوى مكه آورد . هنگامى كه آنها وارد مكه شدند ، مردم در بازار و مجالس خويش مشغول كسب و كار بودند و هر كدام كه مطلّب را مىديدند ، به او سلام و خوش آمد مىگفتند و مىپرسيدند : اين نوجوان كيست كه به دنبال شما است ؟ او مىگفت : اين غلام من است كه او را در يثرب خريدهام ! سپس به بازار حزوزه كه در كنار مسجد الحرام بود ، رفت و لباس زيبايى برايش خريد و او را به خانه برد . ( 3 ) در هنگام غروب ، آن لباس را به او پوشانيد و او را به مجلس بنى عبد مناف برد و آنها را از جريان باخبر كرد ؛ ولى از آن جايى كه در ابتدا گفته بود كه اين نوجوان ، بردهاى است كه او را از يثرب خريدهام ، شيبة بن هاشم به عبد المطلب مشهور شد . مطلّب مىخواست كه در سفر تجارتى زمستانى شركت كرده و به يمن برود براى همين به